زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
پُـر از توأم دم آخـر، ز غـیر تو بریام دلم برای تو لک زد، مرا نمیبریام؟! به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم؛ به مرگ مشتریام حـباب زیـر قـدمهـای مـن نمیشـکـنـد نمانده هیچ اثـری از شکـوه حـیدریام حسین! چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مـصیبت سریام، که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بـریده مثل هـمان ضجـههای آخـریام حسین! کـشته مرا حکمت نفـس زدنت هنوز عـطر تو جامانده روی پیرهنت |